تکین ماهارلی
پیدایش هر پدیده ملزوم مقتضیاتی است که جامعه ضرورت آنرا برای تغییری مثبت طلب می نماید. جامعه فعلی ایران نیز در معرض این تغییرات اساسی قرار گرفته است که جز اجرای این تغییرات، گریزی نیست.
ایران، این کشور کثیرالمله و پهناور خاورمیانه که اکنون به نوعی قدرتی در منطقه به حساب می آید، آبستن تغییرات مهمی است که بدون انجام این تحولات ضروری امکان پیشرفت و بقای آن مطلقأ با مشکلات بسیاری کما آنکه هستیم، مواجه خواهد شد. پس سیاسیون موظفند که راه و چاره ای برای آینده ایران با توجه به شرایط داخلی و وضعیت حاکم بر آن اندیشیده و یا اینکه در تفکرات تا حدی لا یتغیر خود، مروری داشته باشند که زمان خارج از اراده ما در گذر است.
قبل از ورود به بحث اصلی مروری کوتاه بر تاریخ معاصر ایران می تواند ذهن ما را در پذیرفتن لزوم این تحولات یاری نماید.
سیستم حکومتی در سرزمین ایران قبل از پهلوی ها همانطوریکه می دانیم، بنوعی یک حکومت فدرالیستی سنتی و تا حدی غیر متمرکز بود و حتی نام کشور در آنزمان بصورت «ممالک محروسه ایران» اطلاق می گردید و در زمان ناصر الدین شاه کل کشور شامل این چهار مملکت بود: مملکت آذربایجان، مملکت خراسان، مملکت اصفهان و مملکت سیستان که ولیعهد نشین بودند ولی این وضیعت بعد انتصاب شدن رضا خان به سمت شاه ایران، این سیستم فدراتیو به سیستم متمرکز شاهنشاهی تغییر یافت و به این طریق فاشیزم و دشمنی با ملتهای ساکن درایران آغاز بکار کرد و در سال 1358 هجری شمسی با انقلاب خمینی، حکومت جمهوری در ایران اعلام گردید ولی سیاستهای فاشیستی رضاخانی همچنان به قوت خود باقی مانده و اکنون نیز در جریان است.
بعد از خمینی نیز علیرغم تصویب اصولی در مورد حمایت ازحقوق انسانی ملل ساکن در ایران ، ولی تا کنون بعد از گذشت سی سال از عمر بی برکت رژیم جمهوری اسلامی ایران، سیستم تمرکز گرای ایران ازتحقق حقوق ملتها ممانعت شدیدی بعمل می آورد و این امرنشان دهنده تاثیر شوونیزم فارس بر دولت ایران است که ایران را در چنین وضعیت افلیجی از لحاظ امنیتی، حقوق بشرو دموکراسی قرار داده است.« در اینجا بیاد سخن بسیار مهم آقای دکتر چهرگانی ( رهبر حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی - گاموح ) به هنگام مصاحبه با تلویزیون ت.گ.ر.ت ترکیه در سال 2006 می افتم که ابراز داشتند : شوونیزم فارس، مسئول تجزیه ایران است!» بعد از گذشت چند سال بیشتر از پیش حقیقت این پیش بینی سیاسی برایم آشکار می گردد.
بعد از کودتای رضاخان و روی کار آمدن وی با کمک انگلیسیها خاتمه ای به حکومت ترکان بر ایران داده شد و ممالک محروسه ایران به عنوان جدید ایران با حکومت پهلوی ها تبدیل شد و بدین طریق بازی با سرنوشت ملتها در ایران آغاز گردید. رضاخان با تقلید و کمک برخی از دولتمردان کشورهای همسایه سیاست ذوب و آسمیله ملتهای مختلف در فارس را آغاز نمود. بی کفایتی فارسها در اداره دولت از زمان پهلوی ها خود را بروز داد و درادامه همین حکومت سکان اداره ایران در دستان شوم جمهوری اسلامی با همان شدت شوونیستی قرار گرفت که از همان روز اول بانی بلاها و فلاکتهای غیر قابل تصوری در ایران گردید. سیاست فارسیزه نمودن و فارس پرستی در ایران آنچنان غوغا نمود که شوونیزم فارس توهماتی را که ریشه در اندیشه های فاشسیتی شان دارد، باور نموده و انتقال این وهمیات بی اساس بر سراسر ایران با پشتوانه مالی دولت تسریع گرفت و با استفاده از کلیه امکاناتشان سعی در تحمیل این لهجه و مجموعه زبانی را به عنوان زبان برتر بر ملل غیر فارس نموده اند و بدین ترتیب کشور از رشد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باز ماند.
شوونیزم فارس یا همان رژیمهای حاکم بر ایران بعد از قاجار موجب بروز پدیده ای گردیده اند که الان خودشان در تاثیر و نتایج اعمالشان دچار سردرگمی و ناامیدی شده اند. چرا که در طی دهه های گذشته با آنهمه هزینه و امکانات نتوانستند به اهدافشان نائل بشوند و این مسئله نزدیک به یک قرن است که فارسها را دچار تشویش نموده و اکنون در اوج ناامیدی در انتظار مولدی برای بهبود آینده مبهم ایران به نفع رژیم و یا فارسها هستند. شوونیزم فارس غافل از این است که امنیت و آسایش کشور رابطه بسیار تنگانگی با مسأله ملیتها دارد و باید تمام حقوق مدنی و قانونی این ملتها از طرف دولت ادا شود. البته ساختاری که هم اکنون ایران آنرا داراست اجازه هیچگونه رفورمی اساسی به رژیم را نمی دهد و امروزه دولتمردان نا مشروع ایران پیروی را بهتر و با صرفه تر از در نظر گرفتن حقوق ملل در ایران می دانند. بی شک این پیروی و تبعیت کورکورانه از فاشیزم، ایران را در زباله دان تاریخ دفن خواهد کرد.
مسئله وضعیت ملل در ایران چنان در دنیا طنین انداز گشته که بحث انرژی اتمی ایران گاهأ حائز اهمیت خاصی قرار نمی گیرد.
روشنفکران منفعت طلب و استبداد گرای فارس با کتمان حقیقت مسائل ملی و حقوقی ملتها در ایران سعی در نشان دادن این هستند که محرومیتهاو مشکلات اقتصادی در ایران باعث بروز مسائل ملی گردیده، اما می بینیم که جدا از مسائل اقتصادی ملل- خصوصأ ملت آذربایجان- ما با مسائل عدیده ای چون عدم تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی یعنی زبان مادری ملت آذربایجان با وجود بزرگترین اقلیت ملی در ایران و بجای آن با تحمیل زبان بیگانه فارسی بر ملتمان مواجه هستیم. تمام روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون و ... در اختیار و خدمت فارسها و ادبیات فارس قرار گرفته و هرگونه سوء استفاده ای را از ملل غیر فارس می نمایند. علیرغم اینکه فارسی لهجه دوم و یا بعضأ لهجه سوم ملتها در ایران است، هزینه تدریس زبان سایر ملتها نیزدر ایران صرف گسترش لهجه فارسی در کل ایران و بعضی از کشورهای همسایه می گردد.
ما اکنون سالهاست که در ایران فاشیزم را به تمام معنا ی آن مشاهده می کنیم. این استبداد و استثمار کنونی حاصل سلسله بعد از قاجار در ایران است که موجب پیدایش عبارت " ملتهای تحت ستم ملی در ایران" گردیده است. حقیقتی که مسببش سیستم فاشیستی و تمرکزگرایی است که بیش از هشتاد سال است وضعیتی بحرانی و غیر قابل تحملی را بر ملتها در ایران تحمیل نموده اما با توجه به تغییرات زمانی و تحولاتی که در قرن بیستم و بدنبال آن در قرن حاضر ایجاد شده، ایران نیز صرفنظر از حاکمیت فعلی ملزم به گردن نهادن در مقابل پروسه حذف فاشیزم و دیکتاتوری در جهان شرق خصوصأ در خاورمیانه است.
سیستم تمرکزگرای حاکم بر ایران نتیجه ای جز وضعیت اسفناک فعلی را بر جای نگذاشته است. رژیم فعلی نیز همچون رژیم پهلوی صرفأ جهت یکپارچه نگهداشتن ایران از هرگونه ابزاری اعم از کشتار دسته جمعی یا گروهی ملتهای مختلف من جمله ملت ترک آذربایجان جنوبی استفاده نموده اما غافل از این بوده که اعاده حقوق ملتها و برسمیت شناختن زبان انها نه تنها باعث تجزیه ایران نخواهد شد بلکه بر عکس آن خطر تجزیه ایران را کاهش می دهد. چون در چنان شرایطی که همه ملتها از تمام حقوق ملی خود برخوردار باشند دیگر چه دلیلی برای اقدام به جدائی از ایران وجود خواهد داشت؟ ترس و وحشت شوونیزم فارس و حتی خود بزرگ بینی فارسها در طی هشتاد سال اخیر ایران را چه در داخل و خارج از لحاظ امنیتی، اقتصادی، رفاه عمومی و روابط خارجی اش با سایر دول در شرایط بسیار نا مطلوبی قرار داده است.
تلاش برای یکپارچگی ایران به شرط نادیده گرفتن حقوق ملل و سعی در از بین بردن ارزشهای ملی ملتهای ساکن در آن و به تبعیت از آن اصیل و شیرین جلوه دادن فارسی و فرهنگ ایرانی بی احترامی و نشان دهنده دیدگاه فاشیستی و راسیستی رژیم است.
حاکمان قرن اخیر ایران گویی فراکوش کرده اند که فارسی فقط می تواند در جامعه نقش زبان دوم را برای قسمتی از مردم ایفا کند. هیچ زبانی نمی تواند با ارزشتر از زبان مادری برای انسان باشد و بدین ترتیب فارسی نیز هیچ ارجحیتی برای ملل غیر فارس نداشته و نخواهد داشت. زبان تحمیلی فارسی چنان نقش خود را خوب بازی می کند که اکنون حتی در دورافتاده ترین نقاط ایران ، دولت فارسی آموزی را با عنوان سواد آموزی به مردم محروم از سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری اش تحمیل می نماید که البته این فارسی آموزی نیز همراه با تهدید به این گروه از مردم اموخته می شود. تهدید هائی مثل خذف برخی از خدمات اجتماعی رژیم به مردم که این طبقه از جامعه را مجبور به یادگیری این زبان بیگانه می نماید.
ترس از تجزیه و وحشت از تقلیل یا از دست رفتن قدرت حاکمان ایران دچار تشویشی چند برابر نموده و بهمین خاطر با فعالین مدنی ملت ترک آذربایجان و سایر ملل به بدتربن وجه ممکن برخورد می نمایند. اعدام، زندان، تبعید و شکنجه از نمونه های رفتار رژیم با این افرادی است که از ابتدائی ترین حقوق ملت خود دم می زنند. عبارتهای جاسوس های آمریکا، اسرائیل، ترکیه و ...،عوامل بیگانه و دشمنان اسلام از معمول ترین اتهامات رژیم به فعالین هویت طلبی است که مدافع حقوق ملی خویش هستند. خواستن تدریس زبان مادری در مدارس چه ارتباطی با جاسوسی برای کشورهای بیگانه می تواند داشته باشد؟ در کجای اسلام و قرآن تدریس زبان میلیونها ترک در ایران حرام و ممنوع اعلام شده است؟ پس دلیلی برای دشمنی با اسلام برای ملت آذربایجان وجود ندارد.
سیمون لیس در کتاب « لباسهای نو پرزیدنت مائو می نویسد: وقتی حکمرانان مستبد به پایان عمرشان نزدیک می شوند، بدگمانی و حسادت آنان تشدید می شود و به برکنار کردن اشخاص با صلاحیت و وزیران کاردان می پردازند و روز به روز بیشتر به زنان و خواجگان حرمسرا و خدمتکارانشان متکی می شوند.»
ترس رژیم نیز از آینده تاریک ایران و خودشان سبب روی آوردن آنان به خواجگان حرمسرای دولت ایران یا همان تئوریسینهای شوونیزم فارس گردیده است. مطمئنأ دیری نخواهد پائید که سیل این حرکتهای ملی، شوونیزم فارس را در تهران خفه خواهد نمود.
در قسمت نخست این مقاله سعی در توضیحی در مورد وضعیت ملل در ایران قبل از پهلوی و جمهوری اسلامی شده و در قسمت دوم یعنی در ادامه این موضوع مزیت و ضرورت فدرالیسم در ایران بحث خواهد شد.
Tekin Maharlı
May 2008